تبليغاتX
Design By : NightMelody.Com-"-"-> شب تنهایی

شب تنهایی

شب تنهايي

بیا ای نازنین دلدار که من دور از تو دلتنگم
وجودم سرد و بی جان است گلی بی عطر و بی رنگم

دلم میلرزد از روزی که از من روی بگردانی
شوم در بند دلتنگی اسیر و خرد و زندانی

من آن درویش بی سامان که دل بستم به چشمانت
کنم سجاده ی دل را حریم پاک دامانت

صدای خسته ام امروز نوای غصه و درد است
کجایی تا ببینی که رخم پژمرده و است

لب نازت که از سرخی بسان دانه ای نار است
دلم با بوسه اش درمان شود آنگه که بیماراست

نوشته شده در سه شنبه 1390/01/02ساعت 13:51 توسط melisa| |

سلام دوستای گلم

عزیزای مهربونم

چهارشنبه سوریت تون مبارک

امیدوارم بهتون خوش بگذره

سال ۹۰ به همتون تبریک میگم

سالی پراز  شادی ونشات داشته باشی

خیلی دلم می خواست عید نوروزایران باشم

عید پارسال هم ایران نبودمبخصوص که روزتولدم روزیک فروردینه

امسال هم پیش خانواده ام نیستم دلم براشون تنگ شده

       بابا مامان دوستون دارم

نوشته شده در چهارشنبه 1389/12/25ساعت 15:13 توسط melisa| |

نوشته شده در شنبه 1389/10/25ساعت 10:20 توسط melisa| |

کنار پنجره اتاقم نشسته ام پيشانيم را به گوشه پنجره تکيه داده ام و به ياد آن روزها که اين غم بزرگ وجودم را احاطه نکرده بود حسرت مي خورم

اين روزها که زمين و زمان و آسمان سنگ است من همچون لکه اي سياه در دل اين درياي غم دور افتاده ام

سالهـــاي عمرم به شتاب گذشته و من اينک چون درختي که بر خزان برگهاي پزمرده خويش مينگرد

آنها را در فغان خود مي بينم خدايـــــــــا موج سنگين گذر زمان را احساس ميکنم

روزهاي بيهوده و تکراري که از پي هم مي گذرند...

بارها به خاک گفته ام زندگيم را فرا گيرد

اما ببين خدا خاک هم مرا نمي بيند

در دل خسته ام چه مي گذرد ؟

نوشته شده در شنبه 1389/07/10ساعت 18:26 توسط melisa| |

نه دل دارم که بشکنی

نه جون دارم که فدات کنم

نه پای موندن منی

نه می تونم رهات کنم

نوشته شده در یکشنبه 1389/06/28ساعت 18:23 توسط melisa| |

اناقلبی علی فرقاک یعصینی

یعزک مایعزانسان ثانی

تولع فیک بین یوم ولیله

ورسم لک داخلیی کل الامانی

اعزک عزمایخطی ببالک

ویعجزعن توصیفه لسانی

اعزک عزسوی العمرکله

قداک العمر دام العمرفانی..

 

نوشته شده در جمعه 1389/06/26ساعت 0:33 توسط melisa| |

صبر کن عاطفه دلگیر شود بعد برو
یا کمی از تودلم سیر شود بعد برو
صبر کن طفلک نو خواسته ی عاشقی ام
زندگانی کند وپیر شود بعد برو
تازه از راه رسیدی به سفر فکر نکن

باش تا وقت سفر دیر شود بعد برو
تو اگر کوچ کنی بغضض خدا می شکند
صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو
تازه عاشق شدام من به دلم رحمی کن

باش تا عشق زمین گیر شود بعد برو

نوشته شده در پنجشنبه 1389/06/25ساعت 18:30 توسط melisa| |


یک برگ دیگرازتقویم عمرم رو پاره کردم امروزهم گذشت بامرور خاطرات دیروز

باغم نبودنت وسکوتی سنگین ومن شتابان در پی زمان بی هدف فقط میروم میروم

یاس هاهم مثل من خسته اند از خزان وسرما گرمی مهرتورا میخواهند

غنچه های باغ هم دیگربهانه میگیرند میان کوچه های تاریک غربت وتنهایی

صدای قدمهایت را میشنوم اما تو نیستی فقط صدای مبهم

قول داده بودی برایم سیب بیاوری سیب سرخ خورشید سیب سرخامید

یادت هست؟ورفتی وخورسید راهم بردی ومن دراین کوچه های تنگ وتاریک

سرگردانم ومنتظر برگی از زندگی ام را ورق میزنم ودر

ودرانتظارروزهای دیگر عمرم شاید توبیایی...شاید توبیایی.....

نوشته شده در چهارشنبه 1389/06/24ساعت 18:0 توسط melisa| |

عشقت الحب من اسمک
وشفت الکون بعیونک
تدی دمی جدی بدمک
ومالی روح من دونک...
وبکل اخلص بیتک
امیر الروح سمیتک
لواهدی لک نظر عینی
ابدمااظن وفیتک
نوشته شده در یکشنبه 1389/06/21ساعت 16:27 توسط melisa| |

         چشات بهم امید میده
نوشته شده در یکشنبه 1389/06/21ساعت 15:55 توسط melisa| |

من بایاد تو زنده ام.
بایاد تونفس میکشم.
وبایاد تو زندگی میکنم.
وبا تو سفر میکنم.
وباتو ویاد تو ومیخندم.
درکنار تو گریه میکنم.
ودر وجود تو پنهان میشم.
قلبم بیاد تو می تپه.
az tarraf...........

این بود تمام چیز های به ذهنم رسید دراین ساعت
واین روز گرچه میدونم خیلی جیز هارو از قلم انداختم
ولی به بزرگی خودت ببخش. امیدوارم به اون هدفی که داریم برسیم.
انشاا... امین یارب العامین

نوشته شده در یکشنبه 1389/06/21ساعت 14:35 توسط melisa| |

دل من گنجیشک خوش بال وپره که می خواد رو شاخه تو بپره

دل با چیک چیکا و پریدناش ناز تو بی چک وچونه میخره

دل من همدم احساس توئه شبنم روی برگای یاس توئه

اگه خواستی بری مهمونی ابر دل من دو بال پرواز توئه

دل من فاصله رو کم می کنه خاطرات زیبا رو جم می کنه

لحظه های خوش با تو بودنو بهترین لحظه های عالم می کنه

دل من به سیم آخر می زنه میادو به کوچه تون سر می زنه

وقتی چند روزی ازت دور میشه بیا و ببین چه پرپر می زنه

دل من خونه شعرای منه عشق تو رویای زیبایی منه

تو رو دیدن واسه ی یه لحظه هم آرزوی هر دودنیای منه

شبای ابری که بارون می باره دل گنجیشکی من کم میاره

جای خالی تو باز سبز میشه آخه این دل جز تو هیجی نداره
نوشته شده در یکشنبه 1389/06/21ساعت 5:16 توسط melisa| |

روزگار...روزگار ماوفا نداشت

طاقت خوشبختی ما را نداشت

پیش پای محبت ما سنگی گذاشت

بی گمان از مرگ ما پروا نداشت آخراین قصه

هجران بود و بس حسرت و رنج فراوان بود و بس بخت

بدبین وصل او قسمت نشداین گدا مشمول آن رحمت نشد

آن طلا حاصل به این قیمت نشد.آخر آتش زد دل دیوانه را سوخت

بی پروا پر پروانه را گرچه آب رفته باز آید به رود ماهی بیچاره اما مرده بود.



سهم من از محبت جز ماتم نبود...................................................؟؟؟

نوشته شده در سه شنبه 1389/06/09ساعت 22:41 توسط melisa| |

چه سخته وقتی آدم هرثانیه ش
پر ازدلتنگی باشه ثانیه هایی که یه
روزی نظاره گر خاطرات زیبای من و تو بودند
چه سخته دل بریدن از کسی که همه یامید
و آرزوته
چه سخته دل کندن از کسی که همه ی تار وپودت از عشق اونه

ولی اون می خواد بخاطر ..........دیگه واسه همیشه فراموشت کنه خیلی سخته اما تو....!!!
نوشته شده در سه شنبه 1389/06/09ساعت 21:24 توسط melisa| |

کاش میدونستی که دلم

هواتو کرده این روزا

خوب میدونم سنگین شده

سایه ی نازت باما

دعای هرنمازمه

بشیم دوتامون مال هم

خنده بیاد بشینه

به جای رنج ودرد وغم

نوشته شده در دوشنبه 1389/06/08ساعت 13:20 توسط melisa| |

همیشه میگم ای خداازت دارم یه خواهشی
هوای عشقو داشته باش

بادست پرنوازشی
اونکه توی بی کسیام
مثل رفیقی می مونه

می خوام مواظبش باشی

چون دل خوشی من به اونه
نوشته شده در یکشنبه 1389/06/07ساعت 20:25 توسط melisa| |

هیچوقت نشدیاد تورو
از خاطراتم پاک کنم
چهره ی مهتابیه تو
توغصه وغم خاک کنم
وقتی دلم ابری میشه
بارون می باره از چشام
عشق تومیشه همدم
سکوت خلوت شبام
نوشته شده در یکشنبه 1389/06/07ساعت 18:30 توسط melisa| |

چه شبو اگه تهوند
حرف از نگام تخوند
بند دلتنگیونوم
از وجودوم تبروند
چه شبو آخر یه روز
تدونست دلوم هنوز
دور خونه ی شمان
مث مرغی شوروز

به ی
دل امگو دگه بس نبی اسیر هیچکس

نوشته شده در پنجشنبه 1389/06/04ساعت 11:49 توسط melisa| |

عمری بدنبالت مگشت

کوچه به کوچه دربه در

غیرازخداهیچکه اینهه

ازحال واحوالم خبر

روزی که هندی روبه روم

به ی مه بس هسته یک نظر

تاازغم وغصه نبود

توی دلم ردی دگر

اگرکه ازخود بیخودوم

یادم اتات روزون سخت

روزونیکه خدا بکنت

هیچکس نگینت هیچوقت

دردن زمونی همدمت

غیرازخداوند غم ببوت

وختی ابی درگیرغم

تاب وتوانت کم ببوت

وختی توهندی روبروم

امگفت فرج بو اون پسینی

اگر اگم دوستت امهه

ازعمری رنج بی کسین

نوشته شده در دوشنبه 1389/06/01ساعت 0:10 توسط melisa| |

Design By : Night Melody